اخبار

یادداشت رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی کاشان به مناسبت هفته دفاع مقدس و دیدار با خانواده معظم شهید محمد جعفر زیلوچی

یادداشت رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی کاشان به مناسبت هفته دفاع مقدس و دیدار با خانواده معظم شهید محمد جعفر زیلوچی
رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی کاشان به مناسبت هفته دفاع مقدس و دیدار با خانواده معظم شهید محمد جعفر زیلوچی یادداشتی منتشر کرد.

به گزارش روابط عمومی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان اصفهان، میثم نمکی رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی کاشان یادداشتی به مناسبت هفته دفاع مقدس و دیدار با خانواده معظم شهید محمد جعفر زیلوچی یادداشتی منتشر نمود.

در متن این یادداشت آمده:

روایتی از سالها شکیبایی

در انتهای کوچه ای بن بست در حوالی گذر بازارچه سردار وارد خانه ای شدیم که به بی انتهای «عشق و توکل» راه داشت.

آن شب میهمان خانه ای بوده ایم که از در و دیوار آن عطر محبت می بارید.مادری به میزبانی ما نشسته بود که 26 سال در انتظار فرزند جوانش ایستاده بود.

می دانستم، پرسش درباره زندگی نوجوانی که درس را رها کرده بود تا در سنگر جبهه درس آزادگی بیاموزد برای "مادر" تلخ و یادآور خاطرات غمگنانه ای باشد. احتیاط کردم و چیزی نپرسیدم.

فقط چشم در چشم عکسی دوخته بودم که گویی با چشمهای معصومانه اش سخن می گفت.

"مادر" سکوتش را زمانی شکست که یکی از همراهان از او خواست؛" محمد جعفر" چه ویژگی هایی در دوره نوجوانی داشت؟

و او گفت: نماز شب خوان بود، در انجام کارهای خیر بطور - مخفیانه و شبانه - پیش قدم و اهل سکوت بود. این سه ویژگی کافی بود تا بفهمیم که رزق شهادت نصیب چه کسانی می شود.

مادر، دقیقاً محلی را نشانه رفت که محمد جعفر نیمه های شب، سجاده عاشقی را پهن می کرد. و در دل تاریکی، دل به روشنایی ملکوت می سپرد.

مادر- در حالی که بغض سنگینی در گلو داشت- از بیست وهفت چشم انتظاری گفت و گفت:" 17 سال هیچ خبر و اثری از محمد جعفر نداشتیم. نمی دانستیم زنده است یا اسیر است یا شهید شده. در طول این سالها،امید داشتیم که خبری از او برایمان بیاورند. فراموش نکنم در شب جمعه ای که به منزل مادرمرحومم رفته بودیم پس از چند دقیقه حضور درکنار مادر، گفت دخترم بلند شو به خانه برو شاید امشب محمد جعفر بیاید پشت در بماند.

این انتظار از سال 67 آغاز شد و تا فروردین 84 ادامه یافت. سال 84 خبر آورند که محمد جعفر جاوید الاثر است.

با آمدن این خبر، روزگار انتظار به سر آمد و خوشحال بودیم حداقل فرزندمان آسمانی شده اما هنوز مگر می توان به خبری دلخوش بود بی آنکه نشانه ای از پاره تنت داشته باشی.

خواهر شهید درحالی که حزنی در کلام داشت ادامه داد: بهار 94، موسم پایان دلشوره ها بود.

پلاک و قدری استخوان از محمد جعفر در یکی از تفحص ها پیدا شده بود و حالا پس از 26 سال، مویه و دلتنگی و شکیبایی، شبهای جمعه دارالسلام وعده گاه ما با محمد جعفر بود.

در حالی که خواهر شهید، صندوق مزین به چفیه (تنها یادگار برجای مانده از شهید) را باز می کرد، پدر شهید از راه رسید.

مردی عصا بدست و سفید موی اما بانشاط و سرافراز، به گرمی باب سخن را باز کرد. از اولین اجازه برای حضور فرزند در جبهه در سن 17 سالگی از آخرین دیدار از مجروحیت محمد جعفر و پنهان کردن از چشم پدر و مادر، از لحظه هایی که او را آماده شهادت دیده بود تا وصیت نامه ای که نشانه سفر آخر بود.

از روایت همرزم شهید مبنی بر محاصره و اسارت محمد جعفر تا لحظه ورود آزادگان که «یکدست لباس » می خرد و به استقبال کاروان آزادگان می رود تا شاید فرزندش را در جمع آزادگان پیدا کند.

از تنها آرزوی پدر که فرزند شهیدش شفیع او باشد و تفسیر زیبای پدر از مقام شهادت و رضایت به درگاه حضرت حق...

جذابیت و صلابت سخنان پدر شهید به قدری بود که گویی زمان هم متوقف شده بود تا حرفهای حاج حسن را بشنود.

اعتراف می کنم پس از یکروز سخت کاری، با دیدار شبانگاهی با خانواده شهید محمد جعفر زیلوچی، انرژی و نیروی مضاعفی را در درون خود احساس کردم و تا پاسی از شب را در احوالات شهید به تأمل نشستم. به اخلاص و ادب شهید، به شکیبایی و توکل پدر و مادر شهید و به روزگار انتظار خواهر ها و برادرهای شهیدی که 26 سال در کنار و پدر ماندند تا جای محمد جعفر را خالی نبینند. و به فرازهای بلند وصت نامه شهید خطاب به مردم، دانش آموزان، دانشجویان و والدینش...

میثم نمکی

۱۳ مهر ۱۳۹۹ ۱۴:۳۲
روابط عمومی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان اصفهان |

نظرات بینندگان

نام را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید